به نام آرام

صندوقچهٔ نوشته های او

چهارشنبه, ۱۴ ارديبهشت ۱۴۰۱، ۱۰:۲۸ ب.ظ سفید
خسته

خسته

خسته ام از روز های تیرگی

خسته ام از سال ها آوارگی 

خسته تر از حوض بی ماهی شدم! 

بی تو من هر آنچه می خواهی شدم... 

 

(سپیده. عادلی پور). (آرام) 

 

 

​​​

۱۴ ارديبهشت ۰۱ ۱۲ نظر
سفید
چهارشنبه, ۴ اسفند ۱۴۰۰، ۰۸:۴۹ ب.ظ سفید
سرزمین من...

سرزمین من...

به خاک و خون کشیده اند تن مرا برادرم

به اشک دیده پر شده پیاله ها و ساغرم

دگر نمانده طاقتی برای روح خسته ام

نمانده نور مهر و عشق، چه تیره گشته خاورم! 

صدای من نمی رسد به گوش این و آن ولی

در آسمان نوشته اند چگونه غرق آذرم... 

امید و نور و روشنی میان سینه مرده است

شکسته اند و کشته اند تمام دین و باورم

مثال جنگلی شدم اسیر دست تیرگی

و در قفس رها شدند پرنده های پیکرم

درخت کهنه ام ولی شبی شکوفه می دهم

جوانه می زند زمان میانه های بسترم... 

 

 

(سپیده. عادلی پور). (آرام) 

​​​

 

۰۴ اسفند ۰۰ ۳ نظر
سفید
يكشنبه, ۱۰ بهمن ۱۴۰۰، ۰۷:۴۴ ب.ظ سفید
کوتاه نوشت 2

کوتاه نوشت 2

چشمانش را بست  و این بار برای شب

که هیچگاه روزش را ندید گریست...

۱۰ بهمن ۰۰ ۷ نظر
سفید
جمعه, ۸ بهمن ۱۴۰۰، ۰۱:۴۴ ب.ظ سفید
کوتاه نوشت 1

کوتاه نوشت 1

قطره اشکی نیست دیگر، دیده ام خشکیده است! 

غم اگر آمد بگو بادم ز جا برچیده است... 

 

(سپیده. عادلی پور) (آرام)

۰۸ بهمن ۰۰ ۱ نظر
سفید
سه شنبه, ۲۱ دی ۱۴۰۰، ۰۵:۵۵ ب.ظ سفید
آتش 🔥

آتش 🔥

جوهرم خشکیده بعد از رفتنت

دفترم خالی تر از خالی شده

شعر هایم هرچه بود و هرچه هست

بیت بیتش غرق بدحالی شده

 

مرده ام من در میان زندگی

مثل اوراقی به دور افتاده ام

جاری ام مانند رود اما دریغ 

دست قلبم را به صحرا داده ام

 

سینه ام آتش گرفته بعد تو 

پیرهن هایم یکایک سوخته

زخم سنگینی که بر جانم زدی

شعله هایش جنگلی افروخته

(سپیده. عادلی پور). (آرام) 

 

 

پی نوشت‌: خیلی دلم می خواست ادامه داشته باشه 

اما نشد، قلم یاری نمی کند(:

۲۱ دی ۰۰ ۸ نظر
سفید